اریک فروم؛ خودوستی و دگردوستی در فرهنگ غربی
«تو باید همسایهات را همچون خویشتن دوست بداری». (انجیل)
فرهنگ مدرن را تابوی خودخواهی فراگرفته است. ما میآموزیم که خودخواهبودن گناهآلود است و عشقورزیدن به دیگران فضیلت است. بیتردید این آموزه تناقض فاحشی با راهورسم جامعهی مدرن دارد. جامعهی مدرن به این آموزه وفادار است که نیرومندترین و درستترین رانه در انسان خودخواهی است و خودخواهی بیشترین مساعدت را در جهت نیل به خیر عمومی دارد. لیکن آموزهای که خودخواهی را معصیت کبیر و عشق به دیگران را فضیلت اعظم قلمداد میکند هنوز هم نیرومند است. خودخواهی در اینجا کمابیش مترادف خوددوستی به کار رفته است. بدیل آن عشق به دیگران است که یک فضیلت است. حالآنکه عشق به خویشتن یک گناه است.
این اصل بیان کلاسیک خود را در الهیات ژان کالوَن یافته است. بهزعم او، انسان بالذات ضعیف و بدسرشت است. انسان بنا به استحقاق یا بنیهی خویش مطلقا به هیچ چیز خیری نائل نمیشود... از تأکید بر پوچی و خبث طینت فرد لازم میآید که هیچ چیزی در رابطه با خویشتن وجود نداشته باشد که شایسته باشد او آن را دوست داشته باشد یا بهسببآن برای خویش احترامی قائل شود. این آموزه در خواری خویشتن و بیزاری از خویشتن ریشه دارد...
در دوران فلسفهی روشنگری... فیلسوفانی همچون هِلوِسیوس بر دعاوی زیست شادمانهی افراد پای فشردند. این روند در فلسفهی مدرن رادیکالترین بیان خود را در کلام اشتیرنر و نیچه یافت. آنها گرچه موضعی مخالف کالون و کانت در خصوص ارزش خودخواهی اتخاذ کردند، در این فرض که خوددوستی و دگردوستی شقوق ناهمسازند با آنها موافق بودند. آنها دگردوستی را بهمثابهی ضعف و ذبحِ خویشتن نکوهیدند و خودپرستی، خودخواهی و خوددوستی را...چونان یک فضیلت ستودند. اشتیرنر میگوید: «اکنون خودپرستی و خودخواهی را باید برگزید، نه اصل عشق را و نه سایقهای مهرآمیز همچون رحم، عطوفت و نیکنهادی یا حتی عدالت و برابری را—زیرا یوستیتیا [ایزدبانوی عدالت] پدیدار عشق است، فراوردهی عشق است؛ عشق فقط قربانیکردن را میشناسد و قربانیکردنِ خویشتن را میطلبد».
ترجمه از کتاب «انسان برای خویشتن»، نوشتهی اریک فروم:
Fromm, Erich, 2002, Man For Himself: An Inquiry into the Psychology of Ethics, Routledge, p. 119, 120, 123.
کلمات کلیدی: اریک فروم، روانکاوی، جامعهشناسی، نیچه